اما امشب یه اتفاقه جالب افتاد بعداز تولدت بابا رفت فوتبال وبعداز چند دقیقه سورپرایز شدی چون خاله افسانه(دختر داییم که آیسان خییییییلی دوستش داره)اومد با کیک ویه عالمه بادکنک واینا باز یه جشن کوچولو سه نفره دیگه با حضور خاله افسانه ومامان و آیسان خوشگله
در کل روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت..خداجون شکرت


هدیه ما بهت اون النگویی بود که دستته ونگاهش میکنی





