وآرزوهایی که دوست داشتم با دختر کوچولوم به اونا برسم یکی ازاین آرزوها این بود که دلم میخواست اونروزی رو ببینم که دخترم کنارم می ایسته ونماز میخونه واین روزها همان روزهاییست که حسرت دیدنش را داشتم تو دقیقا مقنعه مامانو که برات مثل چادر کوچیک میمونه سر میکنی و پا به پای مامان نماز میخونی البته فقط حرکاتشو انجام میدی وبا خودت یه چیزایی زمزمه میکنی
اما ازونجایی که خودت میدونی زیااد شیطونی گاهی اوقات وقتی مامان سجده میره سوار مامان میشی و شاید تا پایان نمازم بیخیال نشی
فیلمم گرفتیم ازت میتونی بعدا مشاهده کنی...
